عماد الدين حسن بن علي الطبري

169

مناقب الطاهرين ( فارسي )

رسول ( ص ) با هر يكى اين سخن بگفتى در چنان مقامى ، وى شهيد شدى . عامر به حرب رفت و يهوديى بيرون آمد و ميان ايشان ضربتها برفت . يهودى ضربتى محكم بر وى زد و وى خواست ضربتى بر يهودى زند ، خطا افتاد و بر پى عامر آمد . مردم گفتند : بطل عمل عامر . وى خويشتن را بكشت . سلمة بن الاكوع برادر عامر اين سخن بشنيد و پيش رسول ( ص ) رفت و بگريست كه مردم مىگويند : بطل عمل عامر . رسول ( ص ) گفت : ايشان دروغ مىگويند ، بلكه اجر مرّتين . انّه لجاهد مجاهد . و اتّفاق اهل قبله است كه فتح خيبر به دست امير المؤمنين على عليه السّلام شد . در اوّل رايت به ابى بكر داده بود پس به عمر . و ايشان هر يكى به نوبت رايت رسول ( ص ) منكوس و منكوب بازآوردند . و ايشان ملامت لشكر مىكردند و لشكر ملامت ايشان مىكرد ؛ تا رسول ( صلعم ) برنجيد و فرمود : اما و اللّه لاعطينّها رجلا يحبّ اللّه و رسوله و يحبّه اللّه و رسوله ؛ كرّار غير فرّار . و امير المؤمنين عليه السّلام را آن روز رمد و صداعى بود در مدينه . سلمة بن الاكوع را بفرستاد تا وى را بياورد بر شترى و چشم به پاره‌اى برد قطرى بازبسته . رسول ( صلعم ) پرسيد كه : اى على ، اين چه رنج است تو را ؟ گفت : رمد و صداع . رسول ( صلعم ) سر آن حضرت بر ران خويش نهاد و تفله‌اى از دهان مبارك در چشم وى انداخت و گفت : اللّهمّ قه الحرّ و البرد . و دست مبارك بر روى آن حضرت فرو ماليد . در حال برخاست كه هيچ اثر پديد نبود از رمد و صداع . رسول ( ص ) فرمود : رايت بستان و برو ؛ كه جبرئيل با تو است و نصرت در اين روز تو راست . حق تعالى ترس در دل ايشان انداخت . و گفت : ايشان در كتاب خويش خوانده‌اند كه قلعهء ايشان به دست ايليا گشوده شود . بايد كه تو نام خويش بگويى .